خانم توی تلویزیون گفت هویج ها را خرد کنید و با آب سرد بشویید. مامانم هویج ها را با آب سرد شست و ریخت توی دیگ. بعد هویج ها را پخت. بعد هویج ها را له کرد و ریخت توی سوپ هویج. یک کاسه هویج له شده هم نگه داشت برای کیک هویج که شیر و آرد و تخم مرغش را به هم زده بود و هویجش را هنوز نریخته بود. دو تا آقا آمدند که ما آمده ایم کاغذ دیواری هایتان را عوض کنیم. مامانم دستپاچه ای گفت : بفرمایین. بفرمایین. بعد دست من را کشید و بردم توی آشپزخانه که توی دست و پای آقا نباشم. بعد تند تند هویج ها را خلال خلال ریز و درشت کرد و به من گفت بچینم توی بشقاب. آقاها گفتند:" شما که کاغذ دیواری هاتون نوئه که خانوم؟ ما که از پول بدمون نمیاد ولی اینا رو بکنیم واسه چی آخه؟"
مامانم گفت: "اینجا باید تا دو ساعت دیگه نارنجی بشه. بفرمایین خواهش می کنم." و آقاها تند تند کاغذ دیواری های سبز ما را کندند و هی کاغذ دیواری نارنجی چسباندند. بعد مامانم خلال های هویج را ریخت توی روغن و به من گفت تا 70 بشمارم که هویج ها را از روغن در بیاورد که نسوزد. من شمردم. مامانم گفت تو دلت بشمار. چون می خواست صدای خانومه را از تلویزیون بشنود. خانومه گفت مواد لازم برای هویج پلو برای 4 نفر. 4 پیمانه برنج. سیصد گرم هویج رنده شده. نیم کیلو سینه ی مرغ پخته شده. مامانم گفت :" چندی؟ "
گفتم:" 63."
مامانم هویج ها را به هم زد. آقایونا پرسیدن:" خانوم اتاقا رو هم بکنیم؟ "
مامانم گفت: "نخیر . فقط پذیرایی بی زحمت ."
و گاز را خاموش کرد و یک هو روغن پرید روی دستش و سوخت. مامانم دستش را زبان زد. من از صدای آخ گفتنش پریدم که چی شد؟ مامانم گفت بدو کیک رو بذار تو فر وگرنه دیر می شه و دستش را گرفت زیر شیر آب سرد. آقایونا تلویزیون را کشیدند وسط اتاق که دیوار پشتی را کاغذ دیواری کنند سیمش درآمد و تلویزیون خاموش شد. مامانم زد تو سرش گفت الان بقیه ی هویج پلو رو می گه من بلد نیستم. برو روشنش کن. من رفتم تو دست و پای آقاهه تلویزیون را روشن کنم که زنگمان را زدند. مامانم گفت اول تلویزیون را روشن کنم بعد در را باز کنم. اما آن ها دستشان روی زنگ بود و مامانم دستش زیر شیر آب سرد بود. یکی از آقایونا گفت من باز می کنم. و دستش را از نر دبانی که آن یکی آقایونا رفته بود بالا ازش برداشت و رفت در را باز کرد یک هو یک لوله فرش رفت توی صورتش و همین طور فرش آمد جلو آن اقاهه آمد عقب. فرش آمد جلو . آقاهه آمد عقب. من تلویزین رو را روشن کردم و خانومه گفت حالا شکر را در آب حل می کنیم. مراقب باشید که شکر را به همان اندازه ای که گفتیم در آب حل کنید تا هویج پلو زیاد شیرین در نیاید.
مامانم گفت:" خاک تو سرم نفهمیدم شکرش چقدر بود. "آقای کاغذ دیواری از زیر لوله ی فرش در رفت آن ور و آن یکی آقای کاغذ دیواری خودش را محکم گرفت به نردبان و اقای فرشی گفت:" خانم فرشتون."
مامانم گفت: " ما برای ساعت هفت خواسته بودیم که کاغذ دیواری هامون تموم شه."
آقای فرشی گفت:" الان به ما دادن گفتن برسونین. همه دیر ببری دلخور می شن شما ما زود آوردیم غر می زنین؟ اصلا ایرانی جماعت. .."
مامانم گفت بروم کیف پولش را بیاورم. آقاهه گفت:" پهن کنم؟ ".مامانم گفت :"نه بذارین یه گوشه. " آقایونای کاغذدیواری گفتن: " کار ما دیگه تمومه ها می خواد پهن کنه پهن کنه. ". مامانم گفت:" پهن کن." آقای فرشی غر زد و فرش را پهن کرد. کف خانه مان شد نارنجی خالی. مامانم گفت:" فکر کنم کیکه داره می سوزه. " من رفتم توی فر را نگاه کنم. مامانم پول آقای فرشی را داد. گفتم:" مامان سوخته. بوش میاد. خوب کیک نپز حالا خوب." مامانم گفت:" کیک هویج خیلی مهمه. نمی شه که نباشه که. " و کیک را در آورد از توی فر و دید بعله. سوخته. آقایونای کاغذدیواری گفتن:" خانوم اگه حساب کنین ما بریم دیگه نیگا کنین راضی هستین؟"
مامانم گفت :"برو نیگا کن خوب. همه جا نارنجی شده یه دست؟ " و دوباره مایع کیک ریخت توی ظرف و هی فوت می کرد به جای سوختگی دستش. من گفتم:" آره همه جا رو چسبوندن. "مامانم به آقایونا پول داد و خانم توی تلویزیون گفت:" حالا هویج پلوی شما آماده است. همان طور که می بینید روی غذا رو با مقداری خلال بادوم و پسته تزیین می کنیم" و خانه ی ما همه اش نارنجی شد و مامانم دوباره کیک را گذاشت توی فر . و به من گفت لباس نارنجی هات و گذاشتم توی اتاق روی تخت برو دیگه بپوش و آمد خودش بنشیند روی مبل که تلفنمان زنگ زد.
من گوشی را بر داشتم.
_ بله بفرمایین.
_ سلام من باباتم.
- سلام بابا.-
- مامانت خونه است؟
- آره بگو می گم بهش.
- مامانم گفت: کیه؟
- گفتم باباست.
- گفت چی می گه زرت زرت زنگ می زنه . نمی دونه کار داریم؟
- گفتم: بگو زود بابا چی کار داری؟ مامان خسته است!
بابا گفت: به مامانت بگو زنگ بزنه کاغذ دیواری ها رو با نقش ماهی سفارش بده. شام سبزی پلو با ماهی بذاره. یه آکواریوم بخره بذاره تو خونه. زیر پنجره. جا به جا تنگ ماهی بچینه. امشب خرگوش پولدار یه جای دیگه معامله داره ، زنگ زده گفته نمی تونه بیاد. به جاش مرغ ماهیخوار میاد خونمون. تا یه ساعت دیگه. به مامانت بگو یارو خیلی خرش می ره. یادت می مونه؟ سبزی پلو با ماهی، آکواریوم با کاغذ دیواری ها. جا به جا تنگ ماهی. برو قربون دخترم برم من !