دختری که موهایش ماهی بود ، تنها زندگی می کرد . روزهای کوتاه و شب های بلند داشت . تا می خواست صبحانه اش را بخورد روزش تمام می شد و شب ها هر چقدر بیدار می ماند ، نه شب سر می آمد و نه او خوابش می برد . برای همین می رفت دریا تا موهایش که ماهی بودند دوستانشان را توی دریا ببینند . شنا می کرد . وقتی شنا می کرد خیلی خوشگل می شد . چون ماهی های موهایش زنده می شدند و هرکدام یک طرف شلپ شلوپ شنا می کردند . یک عالمه ماهی هم دورشان جمع می شدند و با موهای ماهی حرف می زدند .
_ "چه خبر اون بالا بالاها؟ روی زمین؟"
_ "هیچی ...بی خبری.."
_"چه خبر اون ته ته ها...ته دریا ؟"
_"هیچی...بی خبری .."
بعد شنا تمام می شد و دختری که موهایش ماهی بود ، برمی گشت خانه و بالاخره خوابش می برد .
تا این که یک شب سر و کله یک پسر ماهیگیر پیدا شد . یک شب دختری که موهایش ماهی بود، داشت شنا می کرد که پسر ماهیگیر قلابش را انداخت توی دریا و قلابش توی دهان یکی از موهای دختری که موهایش ماهی بود گیر کرد . پسر ماهیگیر هی قلابش را کشید . کله دختری که موهایش ماهی بود حسابی درد گرفت . یک جیغ بلند کشید و یک هو ماهی از روی کله اش کنده شد و با قلاب پسر ماهیگیر بالا رفت . پسر ، ماهی را کباب کرد و خورد . خیلی خوشمزه بود .
دختری که موهایش ماهی بود صبح توی آینه دید که به جای آن یک دانه ماهی یک تار مو در آورده است .
من شنیده ام که پسرک ماهی گیر بعدها تک تک ماهی های موهای دخترک را با قلاب گرفت و کباب کرد و خورد . چند تاییشان را هم سرخ کرد . و جای همه ماهی ها روی کله دختری که موهایش ماهی بود تار مو درآمد . بعد پسر ماهی گیر با دختری که هیچ کدام از موهایش ماهی نبود عروسی کرد و بعدها وقتی دخترشان به دنیا آمد باز هم ماهی بود که روی کله اش در می آمد .
اما بعضی ها هم می گویند که این دروغ است و دختری که همه موهایش به غیر از یک دانه شان ماهی بود ، برای همیشه همان طوری ماند و پسرک ماهی گیر، هیچ وقت نفهمید که ماهی خوشمزه ای که کباب کرده بود و خورده بود یکی از موهای دختری بود که روزهای کوتاه و شب های بلند داشت .
اما من می گویم دختری که موهایش ماهی بود اصلا خوشش نمی آمد که همه موهایش ماهی باشد و یکی شان تار موباشد . برای همین درست فردای همان شب که کله اش درد گرفته بود، قبل از صبحانه تار مو را کند و هیچ هم بین آن همه ماهی معلوم نشد که یکی شان کنده شده و کباب شده و خورده شده .
بعد از مدتی خود دختری هم که موهایش ماهی بود همه چیز را پاک یادش رفت .
